خشم

دو سر حد خشم و چگونگی تاثیرشان بر روی روابط بین فردی

افرادی که با مشکلات مربوط به خشم مواجه هستند عموما دارای چند باور مشترک هستند. در این نوشتار به این باورها نگاهی می‌کنیم و سعی میکنیم که مکانیزم های زیربنایی شان را مورد بررسی قرار دهیم.

 

اگردر خودم بریزم، بیمار میشوم

این دسته افراد یک باور زیربنایی دارند که اگر خشم را در خودشان بریزند، بیمار می‌شوند. در واقع بسیاری از این افراد ابتدا خشمگین شدن های ناگهانی و ویرانگر را از اطرافیان خود یادگرفته اند. و بعد برای آن توضیح و تفیسر ساخته اند و یا چه بسا همان توضیح و تفسیر را هم از دیگران یاد گرفته باشند. مثلا، تصور کنید کسی که در سنین کودکی با والدین و یا اقوامی بزرگ می‌شود که به طور ناگهانی و بدون خود-کنترلی خشمگین می‌شوند. 

در واقع آن کسی که مورد غضب و خشم افراد خشمگین در کودکی قرار می‌گیرد، احساس آسیب پذیری فراوانی می‌کند. و همراه با این احساس آسیب‌پذیری حسِ خشم نسبت به کسی که آتش خشم اش بر سر وی فوران کرده  و ویرانگری درونی خودش را بر سر آنها هموار کرده است. اما از جایی که خشمگین شدن از دستِ کسی که قدرت و خشم بیشتری دارد خصوصا برای کودکان امری دشوار است، آنها با فرد پرخاشگر هم-سان پنداری می‌کنند. برای مثال تصور کنید کسی را که در ۹ سالگی پیوسته مورد غضب برادر ۲۳ ساله اش قرار میگیرد. از جایی که احتمالا خشم شدید در برخی خانواده ها و شرایط کارگشاست، آن کودک می‌آموزد که خشمگین شدن کار راه بینداز است.

ضمنا او که با برادر بزرگتر خشمگین همسان-پنداری هم کرده است. در خود شهامتِ مواجهه با خشمی که از او در دل دارد را نمی بیند و چه بسا سعی در فهم روحیات و ذهن برادر بزرگش می‌کند. یکی از این باورها ممکن است این باشد که : اگر خشمم را در خودم بریزم خطرناک است. در واقع این خشمی که خطرناک است، خشمی نیست که فرد در درون خودش ریخته است. بلکه خشمی است که نسبت به برادر خودش در درونش احساس میکند و تجربه کردن این خشم نسبت به برادر بزرگتر خطرناک تلقی شده است. و حتی پس از گذر سالیان دراز نیز، فرد همین الگو را تکرار میکند. 

به زبان روان‌پویشی، چنین فردی پیوسته از مکانیزم دفاعی ”برون ریزی” استفاده می‌کند. یعنی خشم را در درون خود نگه نمی‌دارد و به محض اینکه احساس میکند در حال عصبانی شدن است. آنرا بر سر چیزی یا کسی بیرون از خودش خالی می‌کند. این نوع خشمگین شدن، انرژی روانی فرد را پیوسته در جهت تخریب روابط صمیمانه اش مصرف می‌کند. تا زمانی که فرد به تخریبگری این رفتار آگاه نشود و علل زیربنایی آن را درک نکند، در گردونه‌ی خشم گرفتار می‌ماند.

 

 

 

خشم خطرناک است

دسته‌ی دوم، کسانی هستند که کاملا نگاهی منفی به خشم دارند. این دسته از افراد، هرگونه خشم و عصبانیت را در وجود خود بر نمی‌تابند. آنها ارزشگذاری های بدی نسبت به خشم دارند و پیوسته تلاش می‌کنند از خشم و خشمگین شدن دوری کنند. معمولا این افراد به شما اطمینان می‌دهند که از دست شما عصبانی نیستند. یا تلاش می‌کنند خود و شخصیت خود را طوری تعریف کنند که موارد خرد و دون پایه ای مانند عصبانی شدن در آن جایی نداشته باشد. این افراد در برخورد بیرونی دغل و دو رو به نظر می‌رسند. راحت دچار افسردگی می‌شوند و عموما از مکانیزم های دفاعی ”واپس‌زنی” یا ”بدنی سازی” استفاده می‌کنند.

هم صحبت شدن با کسانی که کاملا نسبت به خشم شان کور هستند و چه بسا هر از گاهی به صورت منفعل-پرخاشگرایانه تیکه و لیچار بار دیگران می‌کنند امری دشوار است. عبارت معروف ”من عصبانی نمی ‌شوم، نمی‌شوم، اما اگر عصبانی بشوم خیلی بد عصبانی می‌شوم” معمولا در قبال این دسته از افراد بسیار صادق است. وقتی خشم و ناراحتی افرادی دارای عمق نیست، محبت و شادی شان نیز عمقی ندارد. در واقع کسی که نمی‌داند چه چیزی واقعا عصبانی اش می‌کند، نمی داند که چه کسی است و یا بهتر است بگوییم نمی داند که چه کسی نیست! 

شاید یکی از نقاب هایی که این دسته از افراد عموما به چهره می‌زنند ”خوب” بودن و ”مثبت” بودن است. عموما هم دیگران به سادگی این خوبی و مثبت بودن را از آنها می پذیرند. زیرا هر چه باشد هرگز آنها را عصبانی ندیده اند. این نقاب اما سبب فعال شدن یک مکانیزم دفاعی دیگر نیز می‌شود و آن ”واکنش وارونه” است. فردی که از مکانیزم واکنش وارونه استفاده می کند، عموما وقتی عصبانی است، می خندد! همان که به آن ”خنده‌ی عصبی” می‌گویند.

خشم؛ از ویرانی تا قاطعیت!

هنر رواندرمانی و نگاه روانتحلیلی در این است که به افراد کمک میکند ضمن دیدن خشم شان، با خود از در راستی و صداقت برخورد کنند. از جایی که بیرونی کردن خشم راهی است که به سر منزل مقصود نمی رسد. رواندرمانگر به فرد کمک میکند که ضمن متصل شدن به انرژی خشم خودش، از آن برای مقاصد سازنده در زندگی استفاده کند. اولین و شاید از مهم ترین دست آوردهای خشم و درک خشم خود، قاطعیت یافتن است. خشم به شما کمک میکند که در هنگام بستن قرارداد همکاری، مذاکره با دوست و همکار، بیان دیدگاه ها،از قاطعیت برخوردار شوید و ضمنا به کسی هم توهینی نکنید. بلکه صرفا حد و حدودی را که برای خودتان در نظر گرفته اید به روشنی لمس کنید و بر سر دیدگاه تان وقتی که احساس میکنید حرف تان درست است پافشاری کنید.

عمدهی مشکل در تغییر دادنِ شیوههایی که افراد برای مواجه شدن با خشم شان به صورت ناخودآگاه انجام میدهند به دو دسته تقسیم می شود. اول آن است که فرد هیچ گونه آگاهی خاصی نسبت به مکانیزم های خودکار ذهنی اش ندارد. و دوم آنکه، فرد گمان میکند، این مکانیزم های ذهنی برایش مفید هستند. در مورد اول، درمانگر تلاش میکند تا توانایی مشاهدهگری درونیات و چرخهای که خانه ی آخرش پدیدار شدن نشانگان افسردگی، وسواس، پرخاش،است را در بیمار بسط دهد.

در حالت دوم، بیمار از یک دفاع کاراکتری استفاده میکند؛ یعنی دقیقا با احساسات خودش همان رفتاری را میکند که دیگران با او انجام دادهاند. و یا دقیقا همان طوری با دیگران رفتار میکند، که قبلتر با او رفتار شده است. در چنین حالتی درمانگر عموما اکشن خود را به بازتاب دادن محدود میکند تا بیمار بتواند عمق مشکل را ببیند. و با مرور کردنِ چرخهی تولید معضلات زندگی اش، بهایی که او برای استفاده از چنین مکانیزم های ذهنی ای پرداخت میکند را پیش چشمان بیمار بیاورد، و به او نشان دهد که کارکرد واقعی مکانیزم های کاراکتری چیست.

با سپاس
احمد احمدی
رواندرمانگر تحلیلی